... و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم کردند...!
...
نسل انسان زاده منست...
من!!!
حوا...
فریب خورده شیطان...
و میگویند که... درد و زجر انسان هم زاده منست!!!
زاده ی حوا...!
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فروافکند...!
شاید گناه من باشد...
شاید هم از فرشتهای از نسل آتش...
که صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت!!!
و فریبم داد...!!!
مثل "همه" که فریبم میدهند...!
اقرار میکنم...
دلی پاک ، معصومیتی از تبار فرشتگان،
و باوری سادهتر و صافتر از آبهای شفاف جوشنده یک چشمه دارم...
با گذشت قرنها... باز هم آمدم...
ابراهیم زادۀ من بود!!! و اسماعیل پروردۀ من!!!
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان ، که موسی را در دامنش پرورید...
گاهی مریم عمران،
مادر بکر پیامبری که مسیحش نامیدند....
و گاه خدیجه،
در رکاب مردی که محمدش خواندند!!!
فاطمه من بودم!!!
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم!!!
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح...
ملکه سبا من بودم !!!
و فاطمه زهرا هم من!!!
گاه بهشت را زیر پایم نهادند...
و گاه ناقصالعقل... و نیمیاز مرد خطابم نمودند!
گاه سنگبارانم نمودند...
و گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس "مقدسم" اشک ریختند!!!
گاه زندانیم کردند...
و گاه با آزادی حضورم جنگیدند!!!
و گاه قربانی غرورم نمودند...
و گاه بازیچه ی خواهشهایم کردند!
اما حقیقت بودنم را...
و نقش عمیق کنده کاری شده...
هستیام را بر برگ برگ روزگار هرگز منکر نخواهند شد!!!
من مادر نسل انسانم...
من حوایم، زلیخایم، فاطمهام، خدیجهام، مریمم...!
من درست همانند رنگینکمان ،
رنگهایی دارم روشن و تیره...
...و حوا مثل توست ای آدم!!!
اختلاطی از خوب و بد...
و خلقتی از خالقی که مرا درست همزمان با تو آفرید!
پس بیاموز ، تا سجده کنی...
درست همانطور که فرشتگان در بهشت بر من سجده کردند!!!
بیاموز که من نه از پهلوی چپت،
بلکه استوار، رسا و هم طراز با تو زاده شدم...
بیاموز که... من مادر این دهرم!
و تو مثل دیگران ، زاده من!

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت...